« برای دوستان ام در ستاد 88 | صفحه اول | مردی که کاندیدا آمد و آرام رفت »

بالاخره فرصتی پیدا شد

امروز بعد از سه هفته بالاخره هم فرصتی پیدا کردم و هم حس و حالی که بنویسم، یعنی توی وبلاگ ام بنویسم. پس می نویسم :
صبح یکشنبه 16 فروردین به اتفاق بیست و چند نفری از دوستان عضو شورای سیاستگزاری 88 جلسه ای با مهندس موسوی داشتیم برای آشنایی با اندیشه ها و دغدغه ها و نظرات ایشان. قبلا محور صحبت ها و سوالات را با کمک اعضاء و به همت آرش غفوری عزیز مکتوب و مدون در شش بخش اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، دانشجویی و همینطور انرژی هسته ای آماده کرده بودیم. طبق برنامه رضا شریفی سیاسی را طرح کرد، امیرحسین مهدوی اقتصادی را، حمید متقی فرهنگی، داوود روشنی اجتماعی، عطا تهرانچی انرژی هسته ای و حامد خوانساری دانشجویی را. در پایان هر بخش هم سوالات مشخص مان از مهندس موسوی مطرح شد.
متاسفانه انتشار مشروح گزارش جلسه گرفتار بی برنامگی و ناهمانگی های داخلی ستاد مهندس موسوی شد . سجاد سالک گزارشی تنظیم کرده بود و فرستاد دفتر مهندس و گزارش هم همانجا جا خوش کرده و بیرون نمی آید! جلسه به نظرم بیش از حد انتظارمان بود. البته آقای موسوی هم گفت که بهترین سوالاتی که در این مدت از من شد همین سوالات بود. در مورد موضوعات اقتصادی و مخصوصا سرمایه گذاری بخش خصوصی و خارجی مهندس موسوی به این نکته اشاره کرد که سرمایه گذار باید دیوانه باشد در کشوری که در طول سه سال سه رییس کل بانک مرکزی می آیند و می روند سرمایه اش را زمین بگذارد. گفت که برنامه ها و سیاست های دولت اگر متغیر و غیرقابل پیش بینی و دایما در حال دگرگونی باشند مشخص است که وضع چنین می شود که امروز شده. گفت که به نظرش تولید در کشور به منحط ترین وضع خود در 30 سال جمهوری اسلامی رسیده است. علت وضع کنونی را این طور بیان کرد که منابع کمیاب در خدمت پروژه های رای ساز و بی اهمیت بوده، در بخش سیاست داخلی صریح و خلاصه مخالفت اش را با نظارت استصوابی اعلام کرد و آن را به فروکاستن نقش مردم در انتخابات تعبیر کرد.در بخش سیاست خارجی اشاره کرد که باید ماجراجویی را با سیاست های اصولی مخلوط نکنیم، فقط به مصرف داخلی موضوعات خارجی توجه نشود، دستگاه خارجی کشور را فلج و وزارت خارجه را تکه پاره دانست. انرژی هسته ای را موضوعی دانست که اگر در این بیست سال سکوت کرده لحظه ای از تعقیب و رصد کردن آن غافل نبوده، از ضیاء الحق نقل کرد که می گفته ملت پاکستان علف هم بخورد باید به انرژی هسته ای دست پیدا کند، می گفت در مورد انرژی هسته ای نباید سرنخ می دادیم، تعبیرش این بود سرنخ را که بدهی پلیور تن ات را در می آورند، معتقد بود با رقبا باید تک تک مذاکره کرد به جای آنکه مثلا در قالب پنج به اضافه یک متحدشان کنیم، معتقد بود می شد بهتر از این عمل کرد تا قطعنامه صادر نشود و کار هم جلو برود. در حوزه اجتماعی همانطور که فردای روز ملاقات با ما هم ذکر کرد، گفت که گشت های ارشاد را باید جمع کرد. نهادهای مدنی را لازم و ضروری برشمرد تا حوزه عمومی شکل بگیرد و قدرت حکومت را محدود کند، اما اشاره کرد که جامعه مدنی فقط به نهادهای مدنی مدرن محدود نمی شود و هیات های مذهبی ، منابر و خیریه ها را هم جزء نهادهای مدنی می داند. تشکیل حوزه عمومی را ضرورتی دانست که فوریت دارد تا دولت آمرانه نتواند در حوزه خصوصی دخالت کند. خودی و غیرخودی کردن شهروندان را بی اساس و خلاف حقوق انسانی شمرد.ستاره دار کردن دانشجویان را محکوم کرد، عدم موافقت اش را با سهمیه بندی جنسیتی اعلام کرد، تنوع در دانشگاه و به رسمیت شناختن گرو ه های مختلف و دیدگاه های متکثر در دانشگاه را ضروری دانست. از اعتقادش در مورد شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت که باید کار دانشگا ه ها را به وزارت علوم بسپرد و به کار فرهنگ عمومی بپردازد. بحث های دیگری هم مطرح شد که در جای دیگری می آورم.
و نکته ای دیگر : در شرایط فعلی ستادهای میرحسین موسوی را در قد و قامت یک ستاد انتخاباتی فعال که برای پیروزی کاندیدایش به میدان آمده باشد نمی بینم. باید منتظر ماند و دید به همان اندازه که نسبت به روز اول گفتمان موسوی تغییر کرده تحولی در ستاد او هم رخ می دهد یا نه. به هر حال کمتر از دو ماه دیگر تا روز انتخابات باقی است.

Comments (2)

mahya bahrami:

mishe begid chera tooye soalatoon jaye hoghooghe zanan khalie?ya inke aya movafegh ba tagheere baazi az bandhaye ghanoone assi dar rabete ba zanan hastand ya na?
hamishe be in soal ke miresim pichunde mishim amalan
sheikhe eslahat ham vaghti ba soale ma raje be campaino hoghooghe zanano tagheere ghanoone asasi ruberu shod amalan pichoond va javabi nagereftim

زنی بود زیبا رو که بی تاب در سالن بیمارستان راه می رفت. می ایستاد, اشک می ریخت, می نشست, می لرزید و باز راه می رفت.
گفتند دلداده کسی است که زیر دست جراحان است. گفتند دلداده اش زنی است-در ظاهر- با هویت جنسی مردانه. زن-مرد؟!- بیچاره برای آنکه بتواند قانونی با عشقش زیر سقفی زندگی کند باید چندین جراحی سنگین انجام دهد. این را دیگرانی می گویند که می خواهند نام شناسنامه اش را تغییر دهند وگرنه این دو همان گونه که بودند دلداده هم بودند و با هم خوش. گفته بودند باید با جراحی باز تخمدان ها را برداشت, سینه ها را هم, و بعد باریکه ای از گوشت دست را برید و جای آلت مردی پیوند زد! گفتند هر دو برای آسوده در کنار هم زیستن رنج های بسیار کشیده اند و نگفتند اگر ما درکشان می کردیم بدون آنچه ما برایشان می خواستیم بسیار آسوده تر می زیستند!

در پستی که کانونش حقوق همجنسگرایان است از چند نکته که شایستگی فکر دارند گفته ام.

Post a comment

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007