Warning: include() [function.include]: URL file-access is disabled in the server configuration in /home/shahabed/public_html/2009/01/index.php on line 33

Warning: include(http://shahabeddin.ir/linke/index1.php) [function.include]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/shahabed/public_html/2009/01/index.php on line 33

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://shahabeddin.ir/linke/index1.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/shahabed/public_html/2009/01/index.php on line 33
 
 
 
 

« November 2008 | صفحه اول | February 2009 »

January 2009 بايگاني ماه

January 25, 2009

با اجازه آقای صفار

اخبار و گزارش های تلویزیون بی بی سی فارسی را که می دیدم البته با اجازه آقای صفارهرندی ، نکته ای توجه ام را جلب کرد. خبر اعتراض تظاهر کنندگان در مقابل شبکه بی بی سی به دلیل عدم پخش برنامه جمع آوری کمک مالی و کمک های بشردوستانه نهادهای خیریه برای ارسال به نوار غزه توسط بی بی سی در بخش های مختلف خبری بی بی سی فارسی پخش شد. موضوع چندان عجیب نیست اما برای ما شاید کمی جالب و جذاب به نظر بیاید. فکر کنید مثلا عده ای تصمیم بگیرند در اعتراض به عملکرد صداو سیما در مورد اخبار یک طرفه و جهت دارش در مورد آقای خاتمی یا اصلاح طلبان در تظاهراتی مسالمت آمیز شرکت کنند. یا در اعتراض به سیاست های جنگ طلبانه احمدی نژاد در مقابل دفتر ریاست جمهوری تجمع کنند واقعا تصورش و گفتن اش هم کمی خطرناک به نظر می آید. تازه تظاهرکنندگان انگلیسی با پرتاب کفش به ساختمان بی بی سی - توجه کنید بی بی سی تلویزیون دولتی انگلیس است یعنی یک چیزی شبیه صداو سیمای خودمان- اوج اعتراض شان را هم نشان دادند. نمی دانم اگر کسانی تصمیم بگیرند در ایران به رفتار و گفتار یکی از ارگان ها و نهادهای دولتی و حاکمیتی اعتراض کنند و تظاهرات مسالمت آمیز داشته باشند چه برسرشان خواهد آمد.مگر ندیدیم بر سر زنان و مردان تجمع کننده برای دفاع از حقوق زنان چه آمد؟ بر سر دانشجویان اعتراض کننده به سیاست های رییس جمهور چه اوردند؟ با هرکس که سخنی یا اندیشه ای متفاوت با اندیشه و سخن رسمی و حاکم داشته باشد مگر ندیده ایم که چه می کنند؟ . با کارگران خواستار حل موضوعات صنفی و معیشتی شان هم که دیدیم چه برخوردی کردند. کارکنان شرکت واحد و زندانی کردن شان هنوز یادمان نرفته. با معلمان معترض چه کردند؟ و صدها نمونه دیگر. من شاید از سیاست های انگلیس در موضوعات مختلف خوش ام نیاید، شاید از دخالت های انگلیس در امور داخلی کشورها دلخوشی نداشته باشم اما نمی توانم منکر وجود آزادی هایی اینچنینی شوم. نمی توانم پنهان کنم که در حسرت آزادی بیان، حق اظهار نظر، حق برگزاری تجمع و اعتراض و بیان دغدغه ها می سوزم.آیا روزی می رسد که در مورد موضوعی با آرامش و در امنیت مطالبات و خواسته ها در قالب تجمع و تظاهرات آرام مطرح شود؟ و آنقدر عقل و درایت داشته باشند که نه تنها آسیبی به تجمع کنندگان و راه پیمایان نرسانند بلکه اخبار آن را نیز منعکس کنند؟ می شود روزی راهپیمایی و تظاهرات را دستگاه های رسمی و حکومتی برگزار نکنند؟ مردم و نهادهای مردمی واقعی برای بیان مطالبات واقعی دست به کار شوند؟ و کسی به آنان آسیبی نرساند؟ می شود آقای صفار و دوستان اش اجازه دهند مردم خود انتخاب کنند؟ می شود روزی برسد که هر روز از منابر و تریبون های رسمی به شعور مردم توهین نشود؟ می شود کسی اعتراض کند؟ برخلاف جریان رسمی و حاکمیت به بیان دغدغه ای بپردازد، تجمعی به پا شود و به بی دینی و مخالفت با خدا و پیغمبر و جاسوسی برای دشمن و همدستی با و هم صدایی با بیگانگان متهم نشود؟ می شود که صدا و سیمای جمهوری اسلامی اعتراضات و صداهایی متفاوت با صدای رسمی و حاکم را پخش کند ؟ می شود کسانی بفهمند که ممکن است سلیقه آدم ها متفاوت باشد؟ ممکن است دیدگاهی غیر از دیدگاه حاکمان هم وجود داشته باشد؟ به آن هم بها بدهند؟ حداقل اجازه دهند بیان شود؟ نمی دانم. فقط می دانم این روزها دیدن آنچه آرزویش را داریم یا می خواهیم داشته باشیم هم ممکن است خطرناک باشد

January 31, 2009

شباهت عجیب

دست و پایی می زند و یک دور می چرخد، حالا به پشت شناور شده و با چشم های سبز و خمارش انگار زل زده توی چشم هایمان. از حالت و خماری چشم هایش می شود فهمید که لذت می برد، همینطور که به پشت افتاده دست و پاهایش را آرام آرام تکان می دهد، توی یک مسیر دایره ای می چرخد و بعضی وقت ها سرش را بالاتر از بدن اش صاف بالا می گیرد، و بعد دوباره سرش پایین می افتد ، همسطح بدن اش و شاید پایین تر .
هرچه می گذرد، خماری اش هم بیشتر می شود، دست و پاهایش را تکانی می دهد و از چهار طرف می کشد و دوباره چرخی می زند ، دو سه دور دورِ خودش می چرخد، و در حال چرخش اش هم دست و پا و سرش را تکان می دهد. انگار که می رقصد، کیِف مخصوصی می کند، این را از چشم هایش که خمارتر شده و آن حالت عجیب چرخیدن و کش و قوس اش می شود فهمید.
با وجود آنکه می دانم قضیه چیست، از دیدن حالت بدن اش و آن خماری و کیِفی که می کند حس عجیبی پیدا می کنم، یک جور احساس لذت غیرقابل توصیف، سرم را می لرزانم ، مثل آدمی که می خواهد خواب از سرش بپرد و می پرد و دوباره مشغول دیدن اش می شوم که همچنان نئشه است و کیِف می کند از این خماری و دور خودش می چرخد و بدن اش را بالا و پایین می کند.
یک سرخوشیِ عجیبی دارد که بیشتر هم شده، بی خیال و سرخوش، بازهم لحظه ای فراموش می کنم برای چه اینجا هستم، به بی خیالی و سرخوشی و خماری اش حسودی ام می شود، در این شرایط چقدر سرخوش و بی خیال برای خودش می چرخد و خمار می شود؟ و در همین حالت که هستم خودم را در موقعیتی که او دارد تجسم می کنم و می بینم که درست مثل او هستم.
صدایی مرا دوباره بیدار می کند، از نئشگی دیدن خماری اش بیرون می آیم، خواب نبودم، لحظه ای شاید ثانیه ای در افکارم خودم را مثل او دیدم، و حالا دلم برایش می سوزد، شاید هم برای خودم، چه شباهت عجیبی.
- خلاص شد، بیچاره یک آخ هم نگفت، کامل دیدی؟ حواست بود به حرکات اش؟ هرچی آب داغ تر می شد بیشتر حال می کرد دیوونه.
این را امیر همکلاسی آزمایشگاه می گوید، دستکش را دست اش می کند و قورباغه را که حالا تقریبا پخته شده از پا هایش می گیرد و بیرون می کشد.
به چشم هایش نگاه می کنم، هنوز احساس لذت و بی خیالی را در چشم هایش می بینم، چشم های پخته خماری دارد.

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007