نسخه های زیرزمینی
هر سال چند روز مانده به دوم خرداد، يادم مي افتد که مطلبي هرچند کوتاه به ياد آن روز فراموش نشدني بنويسم، حداقل براي دل خودم و براي آنکه يادم باشد از ياد نبرم آن روز را و مختصري هم براي آنکه فراموشم نشود چه مي خواستيم و البته بعضي وقت ها هم چه شد،
بعضي سال ها آنچه را که مي نوشتم فقط براي خودم بود، مي نوشتم و چند بار از روي آن مي خواندم و مي خواندم و نگه مي داشتم براي خودم، وقتي مي داني براي خودت مي نويسي يا در خلوت با خودت به عقب برمي گردي و مرور مي کني گذشته صريح و تلخ و صادقانه تر مي شود تا آنکه بخواهي براي ستوني در صفحه يي از روزنامه بنويسي. محافظه کاري ها و ملاحظه کاري ها و رودربايستي ها را کنار مي گذاري و آنچه را که واقعي تر است با همه تلخي هايش عريان مي کني. وقتي با خودت خلوت مي کني و به آنچه تاکنون کرده يي فکر مي کني کمتر ديگران را در ناکامي ها و ضعف هاي خودت دخيل و مقصر مي داني، حتي کمتر از بخت و اقبال بد خودت مي نالي، قاضي بي رحمي مي شوي که دليل هاي نسبتاً موجه را هم از خودت به راحتي نمي پذيري و دقيق تر مي شوي تا عيب ها و ضعف ها و دلايلش را حداقل براي خودت واقعاً روشن کني. فقط اشکالش اين است که تا از خلوت به جلوت پا مي گذاري حقايق برايت جور ديگري مي شود و شايد مجبور مي شوي آنچه را که خودت با خودت اعتراف کرده بودي کتمان کني.
و در اين خصيصه اتفاقاً همه نقطه اشتراک داريم، چپ و راست و محافظه کار و اصلاح طلب و افراطي و ميانه رو و.... هم نمي شناسد. تفاوتش در اندازه و مدل است.
يازده سال از دوم خرداد گذشته و