Warning: include() [function.include]: URL file-access is disabled in the server configuration in /home/shahabed/public_html/2008/01/index.php on line 33

Warning: include(http://shahabeddin.ir/linke/index1.php) [function.include]: failed to open stream: no suitable wrapper could be found in /home/shahabed/public_html/2008/01/index.php on line 33

Warning: include() [function.include]: Failed opening 'http://shahabeddin.ir/linke/index1.php' for inclusion (include_path='.:/usr/lib/php:/usr/local/lib/php') in /home/shahabed/public_html/2008/01/index.php on line 33
 
 
 
 

« October 2007 | صفحه اول | February 2008 »

January 2008 بايگاني ماه

January 21, 2008

سلام دوباره

اول - خدا را شکر که دوباره حال و هوای نوشتن پیدا شد. از غیبت دوماهه پیش آمده عذرخواهی می کنم.
دوم - به همت آقا مهدی محمودیان عزیز شنبه بعدازظهر به اتفاق جمعی از دوستان به دیدار آقای عمادالدین باقی رفتیم که از زندان مرخصی گرفته. از اتفاقات مدت زندان برایمان گفت و مشاوره هایی که به هم سلولی هایش داده و برایشان دفاعیه تنظیم کرده و از آدم هایی می گفت که هم سلولیش بوده اند . از کسی که چندین ساعت متمادی به سقف نگاه می کرده یا کسی که گریه می کرده و به دست و پای زندان بان ها می افتاده و تعریف و تمجید می کرده از مدیریت خوب زندان با کسی که چهار ساعت متوالی از انواع و اقسام مشروبات الکلی و قیمت و مشخصات آنها تعریف می کرده یا پسر جوانی که سیستم تلفن خارج از کشور اینترنتی راه انداخته بوده و حالا به جرم جاسوسی دستگیر شده و... وقتی بلند می شدیم تا برویم آقا عماد یاد گفتگوهایی افتاد که در جلسات اولیه بازپرسی با بازجو ردوبدل شده بود. از اینکه بازجوی محترم در پاسخ این سوال که رشد وحشتناک فحشا و فساد و بیکاری و فقر نگران کننده تر است یا آنچه که شما اسمش را خطر اصلاح طلبان می نامید جواب داده که حتما برای ما این دومی مهم تر است و آن یکی چندان قابل توجه و اعتنا نیست. خدا عاقبت ما را با این جماعت ختم به خیر کند.
سوم- برای نمی دانم چندمین بار این بار یک جوان دانشجو در زندان سنندج کشته شد. دلیل دستگیری ابراهیم لطف اللهی آن هم سر جلسه امتحان می دانید چه بوده ؟ پخش اعلامیه. و مجازاتش هم بدون دادگاه و رسیدگی به اتهام و ... هم که معلوم شد : مرگ. حال و روز پدر و مادر ابراهیم را که تصور می کنم وقتی باید پاسخ های بی سروته ماموران زندان که حالا کم کم دارند تبدیل به گورکن های گورستان می شوند را تحمل کنند و وقتی با گور سیمانی پسرشان مواجه می شوند بی آنکه حتی نماز بر جنازه دردانه شان خوانده باشند و حداقل برای آخرین بار صورت فرزندشان را ببینند و با اشک هایشان با چشم های خاموش ابراهیم وداع کنند به دنبال کسی می گردم که عدل علی(ع) را برایم معنا کند یا نشانی از رگ به غیرت متورم شده مسوولانی که ادعای شیعه علی بودن می کنند را می گیرم و البته هرچه بیشتر می گردم کمتر می یابم. و در همین احوال از رادیو می شنوم که همه مقامات کشورمان انزجار و نفرت خود رانسبت به تجاوز به حقوق مردم مظلوم فلسطین اعلام می کنند و خواستار نظارت و مداخله و توجه بیشتر نهادهای بین المللی می شوند. راستی یک سوال امام حسین(ع) اگر در زمانه ما حاضر بود چه می کرد؟ مبارزه اش با ظلم و جور و بی عدالتی چگونه بود؟ علی (ع) اگر بود و گریه های آرام پدر و شیون و زاری مادر داغدار ابراهیم را می دید چه می کرد؟

January 24, 2008

مي مانيم تا حد امكان،‌نه بيشتر

مي گوييم هيزم تنور انتخابات نمي شويم، مي گوييم فقط در رقابتي آزاد، عادلانه و رقابتي شرکت مي کنيم، مي گوييم انتخابات به مردم واگذار شود خود بارها نشان داده اند که بلدند چه کار کنند. اصرار داريم به هر نحو ممکن انتخابات مجلس هشتم با استانداردها و شرايط همه نظام هاي جمهوري برگزار شود. همه اينها براي آن است که نگرانيم و بهترين راه براي حفظ کشور و نجات از وضع موجود را باز هم رجوع به صندوق هاي راي مي دانيم و مگر اصلاح طلبي چيزي جز اعتقاد به اصلاحات از درون است؟ و مگر حرفمان غير از اين است که به داد تن رنجور و خسته ايران بايد رسيد و باز هم بهترين راه، اصلاحات است و ترميم ضايعات و پيدا کردن مرهم هاي موثر بر زخم ها و البته جراحي هم لازم است و مگر يک بار در جريان قتل هاي زنجيره يي بيمار تن به چاقوي جراحي نسپرد و بالاخره غده يي که ممکن بود سلامت جانش را به خطر بيندازد بيرون نيامد؟ بازهم تاکيد و اصرار مي کنيم که اصلاح طلبيم و راه نجات و حيات کشور عزيزمان را جز اصلاحات نمي دانيم و مگر چيزي فراتر از آن مي خواهيم که بايد پاسخ هايي از جنس ديگر بگيريم؟ و به انواع اتهامات نيز نواخته شويم؟

اما گويا اين تاکيدها و اصرارها آنجا که بايد گوش شنوا و آغوشي باز و استقبالي پيش دستانه داشته باشد به بن بست مي خورد و کم کم اين پيام را به اندازه همان تاکيد و اصرارمان مي شنويم که چندان هم حضورمان لازم نيست و کار ملک و مملکت به خوبي مي گذرد و چرخ هاي رونق و آباداني بهتر از گذشته مي چرخد. نياييد که اولاً نمي گذاريم بياييد، ثانياً خرابکاري هاي گذشته تان هم هنوز درست نشده،

مي خواهم خيلي صادقانه و کمي صريح به عنوان يک ايراني مسلمان که حتماً مي خواهد ايران عزيز هميشه سرافراز و سربلند باشد و جوانان آن آزادانه و با افتخار دل در گرو اين سرزمين داشته باشند متواضعانه از حاکمان سرزمين ام درخواست کنم اجازه ندهند مملکت فداي تنگ نظري ها، انحصارطلبي ها، چشم بستن بر واقعيات و انکار بديهيات شود.

معتقدم همانگونه که گفته شد انتخابات دوم خرداد 76 و راي بي نظير مردم به سيدمحمد خاتمي آن روز ايران را براي سالياني بيمه کرد و همچنان که مجلس ششم جمهوريت نظام را به نمايش گذاشت، اين روزها با گذشت نيمي از عمر دولت نهم به آن بيمه و آن جمهوري واقعي دوچندان نياز داريم.

امروز ايران اسلامي به مانور دموکراسي نياز دارد و اين مانور جز با حضور واقعي مردم ميسر نمي شود. حضور واقعي مردم آن زمان رخ مي دهد که دايره انتخاب شوندگان آنچنان تنگ و بسته نشود که انتخاب کنندگان انتخابي نداشته باشند. نمي توان از تکليف و وظيفه مردم براي شرکت در انتخابات سخن گفت اما حق انتخاب شوندگان را که پيش زمينه همان وظيفه و تکليف است به بهانه هايي ساختگي و دلايلي غيرقابل فهم زير پا گذاشت.

لازم است اين نکته صريح گفته شود امروز کساني آگاهانه يا ان شاء الله ناآگاهانه با تشديد ردصلاحيت ها به فراهم آوردن مقدمات عدم شرکت در انتخابات توسط بخشي از جامعه که انتخاب شان محدود و اصلاً منتفي شده مشغولند. اصلاح طلبان تا آنجا که ممکن بوده هشدار و انذار داده اند.بازهم بر راه و روش اصلاح طلبي مان اصرار مي کنيم و اعتقاد داريم اصرار و تاکيدمان امروز حتي اگر پاسخي درخور نگيرد حداقل به آنچه به آن اعتقاد داشته ايم عمل کرده ايم و فردا پيش روي فرزندان اين آب و خاک شرمنده و سرافکنده نيستيم. شايد براي فردا به کار بيايد. شايد هم ديگر خيلي دير باشد.

January 30, 2008

پدر عکاس

دیروز از صبح تا بعدازظهر جلسه ستاد ائتلاف با حضور روسای ستادهای استانی تشکیل شد. آقایان صفدر حسینی و موسوی لاری صحبت کردند هریک از نمایندگان استان ها گزارشی از وضعیت رد صلاحیت ها دادند و آقای خاتمی صحبت مختصری کرد و یک جمع بندی مختصر و مفید هم در آخر جلسه توسط آقای موسوی لاری. نکات مهم و ارزشمندی در جلسه مطرح شد . اما ماجرایی در حاشیه موضوع جلسه بیشتر برایم جذاب بود که همان را می نویسم .جلسه دیروز دو قسمت داشت یکی قبل از ظهر و دیگری بعداز ظهر. در جلسه بعدازظهر احمدآقای بورقانی با یک دوربین حرفه ای مشغول عکاسی بود. چیزی که توجه دیگران را هم به خودش جلب کرد. با دقت و وسواس فراوان عکس می گرفت و هر اسلاید عکس را بادقت روی مانیتور دوربین می دید و عکس بعدی و همان دقت و وسواس زیاد. بیشتر که توجه کردم از هر یک از سخنرانان و حاضران تازه وارد جلسه هم عکاسی می کرد. درست مثل یک عکاس که اصلا برای همین کار به جلسه آمده. کنجکاو شده بودم که احمدآقا چکار می کند؟ می دانستم که کار بیهوده و بی منظور نمی کند از این یکی کاملا مطمئن بودم . اگر برای سرگرمی عکس می گیرد این همه دقت و توجه اش برای از قلم نیافتادن سوژه ها برای چیست؟ جلسه که تمام شد سراغش رفتم و پرسیدم . با همان لحن خاص و شیرین اش گفت که برای سهام (پسرش) کاری پیش آمده و از نیمه جلسه مجبور شده برود و برای آنکه عکس های جلسه را داشته باشد دوربین را به پدرش سپرده تا عکاسی کند. احمدآقا هم انصافا تا آخر جلسه وظیفه ای که بر عهده اش بود به خوبی انجام داد. همیشه احساس خوبی نسبت به احمدآقا ی بورقانی داشتم و حالا این احساس خیلی بیشتر شده . به اندازه همه دقت و وسواسی که به خرج می داد تا تعهدش به سهام را انجام دهد.

 
 

all right reserved for dreamdesign.ir  - © Copyright 2007